تبلیغات
دل نوشته های یک ایرانی - کار و زندگی

کار و زندگی

نویسنده : یک ایرانی سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 01:00 ب.ظ  •   

خب بالاخره من هم شدم یکی از هزاران جوان آماده به کار
مدرک کارشناسی رو گرفتم
خدمتم انجام شد
حالا تازه بگرد دنبال کار
تازه شروع یک زندگی واقعی.زندگی ای که باید مثل یک مرد رو پای خودت بایستی
توی شهر خودم گشتم ولی با حقوق های اونجا باید یه 5 سالی کار می کردم تا تازه مثلا بتونم یگم یه چیزی تو جیبمه !!!
به همین خاطر به تهران نقل مکان کردم.شهر بی در و پیکر.شلوغ.آلوده.اعصاب خرد کن
خدارو هزاران بار شکر می کنم که توانایی کامپیوتری داشتم تا بتونم گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون و به درد یک شرکت بخورم و کارهاشون رو انجام بدم

کسانی رو از نزدیک می بینم که بعد از گذشت سن 40 سالگی هنوز آواره و در به در توی تهران.به جز نظافت منزل و پارکینگ و .. هیچ کاری از دستشون برنمیاد و خودم رو می بینم باز خداروشکر می کنم
کسانی که باید اسیر شرکت های حریض کاریابی بشن.شرکت هایی که نه تنها ازشون واسه پیدا کردن کار پول می گیره.بلکه از حقوق ناچیزشون هم 30 درصد بر می داره واسه خودش.حتی جای خوابشون رو هم باز پول می گیره.

دو سه روز پیش یه حوون رو دیدم که از من سوال می کرد اینجا چه کاری می تونم بکنم که درآمد خوبی داشته باشم و نظافت و کارگری و اینطور کارها نباشه.
بنده خدا فوق لیسانس فیزیک داشت.می گفت توی شهرستان خودشون استاد بوده و تدریس می کرده چندجا....حالا حیران در پی کار...
هستند کسانی اینجا که با فروش جوراب...چای..هندزفری...لباس های دست دو...آدامس و .... پولی در میارن...
خلاصه دوره غریبیه...هر کس بهم ناله می کنه , من می گم غصه نخور درست می شه....ولی آیا واقعا درست می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بقول یه شعری که می گه هر سال می گیم دریغ از پارسال.....
ببخشید سرتون رو دردآوردم


آخرین ویرایش: سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 01:10 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر